خدایا:
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان.
اضطرابهای بزرگ و غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.
لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
(دکتر شریعتی)
دوست دارم که تمام نگرانی و دغدغه ام سروسامان دادن به زندگی شخصیم نباشد
تمام تلاشم برای رسیدن به آرامش شخصی نباشد که اگر باشد پشیمان خواهم شد
خوشبختی را در یک زندگی راحت و بی دغدغه خلاصه نکنم که اگر کردم اشتباه کرده ام
تمام کارهایم تحصیلاتم قدم برداشتنم نفس کشیدنم و تفکراتم و ... برای خودم نباشد
همیشه درد در وجودم شعله ور باشد و وجودم در سوختن و آرامش نداشته باشم تا جایی که درد هست
درد مظلوم درد دین درد اجتماع درد فقر درد یتیم درد بیچارگی درد سرما درد سوز درد تنهایی درد بی کسی درد شرمندگی درد فاصله ها درد ....
چرا که ارزش انسان به اندازه دردهایی است که در راه خدا می کشد.
و درد !
این رفیق همیشگی با تار و پود وجودم چه ها که نمی کند.
به یکباره تمام معادلاتم را به هم می ریزد و مصلحت اندیشیها را در گورستان دفن می کند.
و دیگر نمی گذارد حق را با حکم مصلحت ذبح شرعی کنم.
و درد! چراغیست که راه را برایم نمایان می کند
چمران را / امام موسی صدر را و ... خوانده ام و شنیده ام و شاید هم دیده ام
اما فاصله من تا آنجا زیاد !
اصلا اینطور زندگی کردن راضیم نمی کند
می دانم
میدانم که اگر همین طور ادامه دهم در آینده ای نزدیک پشیمان خواهم شد
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
برچسبها :
خوشبختی
نوشته شده توسط رهگذر در 7 آذر 1388 ساعت 01:25